تبليغاتX
دلنوشته های تنهایی من

دلنوشته های تنهایی من

آواز عاشقانه

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد

ای وای ، های های عزا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت

" آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 20:51  توسط سمیرا  | 

روز مبادا

وقتی تو نیستی

نه هست های من چونان که بایدند

نه باید ها

مثل همیشه آخر حرفم را

و حرف آخرم را

با بغض میخورم

عمری است

لبخند های لاغر خود را

در دل ذخیره میکنم

«باشد برای روز مبادا»

اما

در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روز های ماست

اما کسی چه میداند؟

شاید...

امروز نیز روز مبادا باشد!

وقتی تو نیستی

نه هست های من

چونان که بایدند

نه باید ها

            هر روز بی تو روز مباداست...!

                                       قیصر امین پور

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 13:29  توسط سمیرا  | 

غروب می کنم ولی

غروب می کنم ولی نمی رسی به داد من

طلوع هر بهانه ای ، دلیل اعتماد من

زبانه می کشد تنم ، در آتش نگاه تو

بیا دوباره قد بکش شبی در امتداد من

بیا عزیز مهربان ، که کوره ی دو دست تو

مگر بهم زند دمی ، ستون انجماد من

بیا و بوسه ها بزن به گونه های داغ من

که در گناه عاشقی ، همین شود نماد من

شب است بی تو بودنم ، بمان کنار من ، مرو

که عاشق طلوعم و تویی تو بامداد من
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 21:10  توسط سمیرا  | 

مست که می شوی

مست که می شوم،

عجیب می شویم خرابِ تنگِ آغوش یکدیگر

لحنِ نفس هایت که گیج می زند،باز

آویخته می شوی نم نم

از تپش هایِ حلقه شده ی گیسوانم،

خوب میدانم

خوب میدانی،

مالکِ یکدیگرند آغوش هایمان

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 0:8  توسط سمیرا  |